ساير كليساهاي مسيحي شرق
11. كارهاي تبليغي. تاريخ كليساهاي شرق از دو رويكرد قابل بررسي است، از درون و از بيرون. رويكرد بيروني آن ديدگاه مبلغاني است كه از كليساهاي ديگر بدانجا فرستاده شدهاند.
ولي تنها هيئتهايي كه بدانها برخوردهام، كاتوليكها بودهاند (حتي به يك هيئت ارتدكس هم برنخوردهام و اين مايهٴ شگفتي است).
تقريباً همهٴ فرستادگان كاتوليك، دومينيكي يا فرانسيسي بودند. هرچند نخستين فردي كه از اين عصر به خاطر ميآورم، هايتون راهب ارمني بود، كه در قبرس به فرقهٴ پرمونستريان پيوست؛ شايد بتوان او را يك نوكيش خواند تا مبلغ؛ ولي حتي اين هم گمراه كننده است. چون در زمان سلسلهٴ روپنيان، ارمنيان كيليكيه به كليساي رم نزديكتر شدند و در اوايل سدهٴ چهاردهم براينجات قلمروشان از نابودي كامل، بدان كليسا رو نهادند. اين پذيرش كيش كاتوليكي نه حقيقي بود و نه همگاني،1 بلكه بحث ديگري دارد كه حاجتي به ذكرش نيست.
برگرديم بر سر هيئتهاي تبليغي. بروكار دومينيكي دستكم بيست و چهار سال به وعظ
انجيل در اروپاي خاوري و خاور نزديك پرداخت. ويليام آدام (گيللموآدامو) و بارتولوميوي بولونيايي هر دو به ايران آمدند و در ميان ارمنيان به تبليغات كاتوليكي پرداختند. مخصوصاً فعاليت بارتولوميو موفقيتآميز بود. چون با كمك يك تازه كاتوليك ارمني به نام ايوان كاريني به ترجمهٴ كتابهايي از لاتيني به ارمني پرداخت. ايوان رهبر برادران متحد،2 يعني اقليت ارمنيان كاتوليك شد.3
در مورد فرانسيسيان، آندرئوي پروجايي و پرگرين كاستللويي، سنت فرقهٴ خويش را در چين دنبال كردند. كلمنس پنجم آنان را بهعنوان دستيار نخستين اسقف كاتوليك پكن (1370) يعني